لیلی نام تمام دختران زمین...

من خوشبختم...و شاید برای دلم مینویسم....

چند ساعت قبل یه شروع تازه...

خیلی فکر کردم که موضوع پست امشبم چی باشه...

الان ساعت 7:55دقیقه س ...میخوام هرچی که از سر دلم به سر انگشتام میرسه رو تایپ کنم!

الان تقریبا 8 ساعت دیگه تا یه شروع تازه وقت دارم...

دلم میخواد بعضیارو فراموش کنم...بعضیارو ببخشم...و به بعضیا هم معرفتم رو نشون بدم...

یه روزی یه جایی یه نفر بهم گفت دنیا خیلی کوچیکه...اونقدر کوچیک که ممکنه دیگه اگه حتی دلتم بخواد نتونی به اونی که دوستش داری بگی که چقدر برات مهمه!

امشب تصمیم گرفتم همین کارو انجام بدم...

میخوام بهش بگم درسته که تو تولدمو یادت رفت...اما من یادمه...من...

اصلا برام مهم نیس که چه واکنشی در انتظارم هست....بذار لااقل فردا شب دلم از من گله نکنه که تقصیر تو بود...

مگه چقدر قراره عمر کنم که همش منتظر باشم تا اون...

اینهمه عاقلانه فکر کردم و احساسمو نادیده گرفتم امشب میخوام پروازش بدم...

من هنوز تخم مرغای سفره هفت سینمو رنگ نزدم ...

امشب حس غریبی دارم..این حس با من بیگانس اما با دلم اشنای قریب...

امشب کلی دعا تو دلم هست میخوام همشو بگم اما دلم نمیذاره...

ولی حتما به اونی که تو دلم برای خودش جا باز کرده میگم که چه دعایی براش دارم...

 

یه روزی یه جایی یه نفر بم گفت ....

با دنیا مهربون تر باش...نفهمیدمش اون روز...

امشب میخوام احساسش کنم...امشب با دلم هستم وبس...

دیگه نمیذارم احساسم خرد بشه...

اخرین باری که دلم شکست.... باهام قهر کرد...

امشب وقتی بش گفتم که...

باهام اشتی کرد....

دلم از من هیچ چیز نمیخواد فقط میخواد دنیاشو بهش برگردونم....

اون نمیفهمه که تمام دنیا که...

نمیخوام بعد لحظه شروع... اون غم کهنه هنوز تو دلم باشه...نه!

مرتب دارم پیامک مینویسم و پاک میکنم...پیش نویسای گوشیم پر شده از یه حس ...یه دوست داشتن...یه حس قریب...

 

میدونم هستن بهتر از من که بهت تبریک بگن و ....شاید مهم نباشم واست اما فقط واسه دل کوچیک خودمه که....

 

یه روزی یه نفر یه جایی....

اخ خ خ خ خ خ خ...یادم اومد خودت بودی....

نمیدونم چرا اما دوست دارم....اخرین جملتو به خودت هدیه میکنم....!

پست امشبم درد نداره...

اونایی که منو میخونن بدونن که به دعاشون نیاز دارم...

 

سال همتون سبز...ارزوهاتون زمزمه ی ماهی های توی تنگ...

شروعتون گرم مثل دستای پر از حستون...


برچسب‌ها: برای انکه هرگز مرا نمی خواند
[ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

سیلی زمین یک تلنگر...من اما بی تفاوت!

 

هربار زمین خوردم خیلی دردم گرفت...

اما....دوباره سرپا شدم

سخت بود اما بالاخره....

درد داشت اما روی پا اومدم...

قصه ی من قصه ی ناگفته هاست...

اینبار فرق داشت...

اینبار قصه از جایی شروع شد که تو اسمونا سیر میکردم و ...

حواسم به تکه سنگ جلوی پام نبود...تلوتلو خوردم زمین...

اما

دوباره محو تماشای اسمون بلند شدم...

سنگ رو برداشتم....

دردش یادم رفت..

کور بودم...کر بودم...نمیدونم!

اون سنگ یه تلنگر بود اما...اون موقع برای من شاید فقط یه حادثه...

چند فرسخ جلو تر یه پرتگاه بود...

.

.

.

.

الان نمیدونم کجای پرتگاهم....

اسمون دستمو نگرفت...

خیلی درد دارم....دیگه نشد که سرپا بشم...

اون تکه سنگ  هنوز توی دستمه...

جای زخمش هنوز درد میکنه!

نمیگم مهم نیست اما

دیگه با زمین راه میرم...

اسمون اگه اسمون باشه روی زمین هم پیدا میشه...


برچسب‌ها: برای انکه هرگز مرا نمی خواند
[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

 

 

سکوت, لحظه هایم را می شکند...

اخر من همیشه رقص لحظه ها بوده ام...

فرقی نمی کند...

تو حتی از سکوت هم متبلور می شوی

 

شکننده شده ام...نه؟

حتی سکوت هم مرا می شکند...


برچسب‌ها: برای انکه هرگز مرا نمی خواند
[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

 

از ما به هم یک نفس فاصله است...

نفسی که صدای پروار تو را فریاد می کند...

منتظر ان یک نفس نشسته ام...

میدانم گاهی اوقات بعضی چیزها اتفاق نمی افتند...


برچسب‌ها: برای انکه هرگز مرا نمی خواند
[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

بدون شرح....


برچسب‌ها:
[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

چی به نظرت میرسه؟


برچسب‌ها:
[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

 

دیگر بر ساحل از تو نقش و نگار نمی زنم....

سنگدل است دریا...

فرو می خورد هر انچه نقش زده ام... بی رحم...

او زودتر از من میفهمد که تو ماندنی نیستی....


برچسب‌ها: برای انکه هرگز مرا نمی خواند
[ شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]

 

دیگر زیر باران راه نمی روم...

باران رنگین کمان میخواهد....اما رنگین کمان برای کسی است که

تا اخرش زیر باران بایستد...

تو که نباشی من هم دل ماندن ندارم...

می ترسم دیگری بر سرم چتر بگیرد...


برچسب‌ها: برای انکه هرگز مرا نمی خواند

ادامه مطلب
[ شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]