لیلی نام تمام دختران زمین...

من خوشبختم...و شاید برای دلم مینویسم....

دغدغه همیشگی دوستت دارم...

کار من اب در هاون کوبیدن ست...

بعد من من ها من را از تو گرفتند...

اما تو برای من تنها تویی بودی

که بعد از تو هیج تویی جایش را نگرفت...

 

نمیگویم شیدایم...

 

لیلی که هیچ...شیرین هم نیستم...

نه جنون دارم نه مجنونی...

نه فرهادی که برایم بیستون برکند...

لیلاترین مجنون نامی ست که باد بر من نهاد...

و الا من همان لیلایی هستم

که هنوز انار دلش را اب میدهد...


دوست دارم...ناراحت

دیشب که تو فکرت بودم دلم برات تنگ شده بود...

قبلا به راحتی نمیگفتم اما الان دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...

چیزی رو که باید...از دست دادم...خنثی

 

دیشب به این فکر میکردم که اگه خدا تو رو به من میداد

شاید دیگه چیزی ازش نمیخواستم...گریه

 

فک کنم خدا خیلی دوستم داره...

میدونم که حتی یه لحظه از روزت رو هم به من اختصاص نمیدی....

یه جایی یه چیزی خوندم که تو ذهنمه همش...

اینکه یه ادمایی هستند که قرار نیست توی سرنوشت باشن

میان و میشن جزیی از سرگذشت...

اونا قرار نیست که بمونن تنها میان یه چیزایی رو یادت میدن و میرن...

مثل تو...

بعد تو زندگی من مثل همیشه نیست...

خیلی خوب کمی تا قسمتی ابری...همون هوایی که دوست دارم...

اما من واسه تو چطوری بودم؟؟؟

من خیلی سعی میکنم به روی خودم نیارم...ناراحت

 

یه جایی هم خوندم که

اگه کسی نتونست تو زندگیت بمونه واسه اینه که

تاب و تحمل بزرگیت رو نداره...

مثل تو...

اما واسه تو من چطوری بودم؟؟؟؟

 

اینارو یادته؟؟؟؟

کلافهساکتزبانعصبانیاز خود راضیماچابرونیشخندخیال باطل

 

نه یادت نیست...

دلم تنگ شده...خیلی زیاد...کاش...!ناراحت

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: برای وارث قلبم!
[ شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]