لیلی نام تمام دختران زمین...

من خوشبختم...و شاید برای دلم مینویسم....

تب ارام

ارام بگیر نازنین!

ترسی نیست...

در فاصله چشمانت

دردی نیست...

راهی که تو را برد به دروازه عشق

در فاجـعه ی دکلمــه ات

سخت گریـست...


تب دارم

تب گرم...تب پر درد

با یک گلو پر سوزش

سر درد روزانه

چشمان قندیل بسته

همرهان همان قندیل ها...

ورم پلک ها!

با کمی چروک کنارش

یادگار اندکی عشق...

...

ولی هنوز سالمم

مثل طناب محکم

هنوز از پا در نیامده ام

کاش کمی غش میکردم

کاش کمی کما داشتم

کسی سیلی بر صورتم میزد

و یکجا میپریدم از جا

خدایا خوشت می اید...!

می چرخی؟

باشد... بچرخ!

بچرخی من هم میچرخم

چون همه نگاهم به توست

همه اش شدم سرگیجه ای مبهم!

خدایا من منم

ببین!

تنها اما پابرجا...

سخت ترش میکنی...؟

 قاطعانه میجنگم...

.

.

بزن!

بزن که رقاص ماهری شده ام...

 

برایم دست نزن!

خودم راه را بلدم...

تو فقط بخند...

تنها

به ادم های دنیایت بفهمان

با من

و

دلم

کاری نداشته باشند...!


برچسب‌ها:
[ شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ لیلا ترین مجنون ] [ نظرات () > ]