مرا بخوانی نخوانی دوستت دارم...

همه میگویند فراموشش کن!گویی طعم عشق را نچشیده اند...

میگویند مثل اب خوردن است اما نمیدانند روح من عجین است...

میگویند دل بکن!نمیدانند....

دل کندن اگر اسان بود فرهاد بجای بیستون دل میکند!!!

هیچ کس حال مرا نمی فهمد!حتی خود او...

اگر می فهمید دل من نمی نوشت تا که همه بدانند درد چیست!

دل من می نویسد شاید تسکین پیدا کند..اماااااااااااااااااااااااا...

همه می گویند زمان میخواهی تا...نمیدانند من محصور زمان نیستم!!

همه میگویند دیوانه ای...نمی دانند ماه زده ام...

دوستانم میگویند تو؟؟؟؟؟؟

اری من!!!!!!!!!!

مادرم میگوید دست بردار!! نمیداند امواج درونم در دریای دلم اشوب می کنند...

دیگری می گوید سست عنصری!اری...من ناخدای خوبی نیستم!!

به من گوش کن!به دلم اینبار...نه صدایم را...!!

غرق در فکرت شدن اصلا دست خودم نیست!گاهی مرا تا اعماق اوقیانوس بی کرانت می بری!

ناگاه به خود می ایم!خودم را به روی اب می کشانم اما دوباره مرا می بری...میدانی شناگری نمیدانم اما نمی فهمی...

ترسم از این است که انقدر اب بخورم تا...از مردن نمی هراسم که از دوباره ندیدنت...

من می نویسم که بدانی تو را حس میکنم...

مادرم میگوید اینقدر ننویس!اخر برای که؟؟؟گفتم دلم مینویسد...

مادرم خندید و رفت.....درد من احساس نشد!

گفتند قلم قشنگی داری!!نمی دانند دلم از همیشه زیباتر شده!

به اسمان نگاه کردم!خدا لبخندی زد وتنها نگاهم کرد!نفهمیدمش اما!!!

به خدا گفتم مرا ببین!بخند!ذره ذره اب شدنم را ببین!اما فقط نگاهم کرد!

گفت به او نمیرسی...قصه ات را عوض کن!احساس کردم کسی قلبم را شکافت...خدا دیگر هیچ نگفت... من اما با نگاهی پر از خواهش پر از التماس دوباره نگریستمش!خدا خندید...من اما گونه هایم لغزش اشک را احساس میکرد...

وقتی به خود امدم خدا را ندیدم اما درونم خدا بود و بس....هنوز شبنم اشکهایم را روی مژه های یخ زده ام احساس می کنم...

درونم گرم است ...گرم تر از همیشه...باز اشک هایم مرا نوازش می کنند...

های ی ی ی ی ی!!!!!تویی که مرا میخوانی و به من می خندی!بخند!!!تو هم عشق را نمی فهمی...

 ارزویم اما...

 کاش انسان نبودم...ارزویم تولد دوباره ام در سردسیرترین نقطه است.....غنچه ای در اغوش زیباترین بوته گل...

گلی که هر بهار شکوفه میدهد و هر خزان به خواب میرود اما عاشق نمی شود...

/ 5 نظر / 14 بازدید
رامين

دركت ميكنم . بايد عاشق بود تا فهميد كه فراموشي غير ممكن است . تو عاشقي درست مثل من !!!

مصطفی

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگی‌ست نامش زندگانی رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم بیش از این من طاقت هجران ندارم کی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری شد تمام اشک من بس در غمت کرده‌ام زاری نوگلی زیبا بود حسن و جوانی عطر آن گل رحمت است و مهربانی ناپسندیده بود دل شکستن رشته‌ی الفت و یاری گسستن کی کنی ای پری، ترک ستمگری می‌فکنی نظری آخر به چشم ژاله‌بارم گر چه ناز دلبران دل تازه دارد ناز هم بر دل من اندازه دارد هیچ‌گه ترحمی نمی‌کنی بر حال زارم جز دمی که بگذرد که بگذرد از چاره کارم دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما آن زمان که برکشد گیاه غم سر از مزارم پژمان بختیاری ****************************** آبجی مهربونم واقعا ...

عاطفه

به به میبینم که لیلاخانوم هم افتادن توی دام عاشقی و چه میشه کرد[قلب] همین جا دلم میخواد یه دعا بکنم: خدایا هرکی عاشقه رو به عشقش برسون[چشمک] هیچ وقت هیچ قلبی از دوری و دلتنگی نشکنه [دلشکسته] آمیـــــــــــــــن...

نیلوفر

عالی بود گلم

شادیها

ای!بد دردیه!میفهمم چی میکشی! بسوزه پدر عاشقی! ان شاا... خدا کمکت کنه و اگه خیر و صلاحته بهش برسی.[قلب] حالا بگو این کیه که دل لیلا جونمو برده؟؟؟؟!!!!!!![چشمک] ای شیطون!