.........

 

...

باز سکوت مرا احاطه کرده است...

امشب هم میهمان چند قطره اشک شدم...

از خستگی خسته شدم...

درونم پر درد...روحم پر رنج...چشمم پر اشک...

حرفهایی که هست و نمی شود گفت...

رنجی که می کشم و تمام نمی شود...

عشقی که هست و وصال ندارد...

کاش خدا می فهمید من لیلی قرن ها پیش نیستم...

کاش زیر درختی می نشستم که مطمئن بودم درخت انار ست...

کاش درختم را به موقع اب میدادم...گریه

زیر سایه اش بودم اما الان سایه ای نیست...

سوزش افتاب امانم نمی دهد...

درخت من درخت انار ست اما انارش سرخ نیست...ناراحت

درختم اسطوره شد در دلم...

کاش نمی شد...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگریهگریه

/ 5 نظر / 7 بازدید

سکوت را ؛سخنی نیست.....با کابوسی هزارساله......بی رویای زمرمه ای وفریاد......جز در تعریف بیداد نمی شود......(افشین سرفراز)سلام .....وبلاگ زیبایی داری ومطالب جذابی نوشته ای .....گلسری هم به (پاییزفصل زیبا )بزن متشکرم ......گلگلpaez2012.persianblog.ir گلگل

پرستش

سلام لیلاجونم،خوبی؟ ممنون که بهم سر میزنه وبت خیلی زیباست اگه باتبادل لینک موافقی بهم خبر بده التماس دعا

علی

مخلصیم . . . . . جون

امیر

مهربان آمدی ای عشق! به مهمانی من پر شد از بوی خوشت خلوت روحانی من. خوش برآورده سر از باغ تماشای وجود سرو ناز تو به سر فصل زمستانی من. هیچ کس غیر تو ای خرّمی دیده! نخواند حرف ناخوانده دل از خط پیشانی من.