سلام دنیا...بایست با تو حرف دارم اینبار نه با دعوا...

 چقدر باید بگذرد...

چقدر باید بگذرد که فراموشم شود روزی عاشقت بودم...

چقدر باید بگذرد که فراموش کنم تویی وجود داشت...تویی هست...تویی بود که عاشقش شدم...

تو بگو!چقدر...؟

چقدر از عمرم را باید فدای نبودنت کنم؟

چقدر باید بگذرد که باور کنم اشتباهی بودم...

چقدر باید به دستها بگویم بس است؟

دست خودم نیست...دلم می نویسد...چشمم می گرید و من... کاری از من بر نمی اید...

نگو اراده ندارم!نه...!

عاشق نشدی که این را می گویی...

اخر چقدر به اشک ها بگویم بر مزار بی کسی میگریید...

چقدر بگذرد که دیگر از غم ننویسم؟

چقدر باید بگذرد که باور کنم فراموش شدم...

چقدر باید بگذرد که دل و عقلم یکی شود...

چقدر باید بگذرد تا این زخم التیام یابد...

چقدر باید بگذرد تا یاد بگیرم...تا بفهمم...

چقدر باید بگذرد که صدایت فراموشم شود...

چقدر بگذرد که نلرزد دلم بهنگام شنیدن نامت...

میدانی  لالایی خواب شبهایم شده ای... نمیدانی...اگر میدانستی...!

چقدر بگذرد تا یادم برود راز ان شب زیر باران...

تو از این رازها زیاد داری... من اما...با یگانگی راز بی همتایم چه کنم؟

چقدر بگذرد که تفاوت عشق را با تحقیر و تمسخر از نگاه تو بفهمم؟

چقدر باید بگذرد که دیگر دلم هوایت را نکند؟

چقدر بگذرد که فراموشم شود حرفهایت را که به زیبایی برای خودم کاخی از رویا ساختم...!

چقدر بگذرد که تمام شود زمانی را که به هنگام نوشتن می گریم!

 

 

خدا می داند...

هر شب نذر من تسبیح است....

                         که فراموشم شود تا فردا

                                        که بودی در قلبم یکتا به یگانگی خدا...

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
سلام

سلام به تو بيا تو فارم فا دات کام به پرو فايل من هم توش سر بزم مهســـــــــا منتظرم

محمد علي

با سلام و عرض ادب...[گل] با چند مطلب جدید منتظرتان هستم موفق و موید باشید. دلم گرفته آسمان http://asemondelamgerefte.persianblog.ir/ داستانهای کوتاه http://daryayedastan.persianblog.ir/ کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم می خوابیدم خوابای ساده می دیدم آدما رو ، همه آزاده می دیدم توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی نه دل تنگی و نه خونه ی سردی واسه من دیدنی بودن شاپرک ها وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم میون ستاره ها خونه می ساختم می شدم همسایه ی خورشید زیبا از تو آسمون می رفتم توی دریا مثل ماهی توی آب سفر می کردم از تموم دریاها گذر می کردم خبر از جنگ بزرگترا نداشتم توی سینه ها گل امید می کاشتم رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود [لبخند]

فائزه

چقد این متن تاثیر گذار بود, میخواستی اشک مارو دراری عزیزم؟؟[ناراحت]