رویای من هرچند...اما...

 

رویای من...

 بودنم درون قطره ابی ست

که بی اختیار

از روی برگی بر برگ دیگر می چکد

و انرا شبنم نام می نهند...

 

رویای من...

 شناگری در اعماق اوقیانوس بیکران ست...

همچو ماهی!

 نه مرجان!

 

 

رویای من...

اینست که نه همچو پروانه... نه سنجاقک...

تنها قاصدکی در پرواز باشم...

 

هستی ام از زمینست...تعلق...ماندن...سکوت...تعلل...

من زمین را نمی خواهم چون راه رفتن نمیدانم!

من اما...رهایی میخواهم!

همچو قاصدکی در پرواز...

یا

شناگری در اب...

 

افسوس که زمینی هستم و راه رفتنم باید...

/ 0 نظر / 27 بازدید