دلم میخواهد خدا را از عرش به پایین بکشم...بیاید سرش را روی بالش من بگذارد...به چشمانم نگاه کند..من از ارامش لبریز شوم...دستهایش را روی گونه هایم بگذارد...و بگوید..بگو!!!میشنوم...و من بگویم هر انچه هست و مرا می ازارد...از تو به او شکوه کنم از انها که مرا رنجاندند..از انانکه...بعد مرا در اغوش بگیرد و بگوید خودم همه چیز را درست میکنم...تا من هستم غمی نخواهی داشت...!

/ 2 نظر / 4 بازدید
مهتاب

خدا همین نزدیکی هاست... کنارته... فقط باید حسش کنی عزیزم