تقصیر

تقصیر من بود...

تقصیر من بود که ما شروع شدیم...اشتباه از من بود...

تو ببخش!

تقصیر من بود که ما شدیم...شروع شدیم...تمام شدیم...

تو ببخش!

تقصیر من بود که تمام کردم...تمام شدیم...

تو ببخش!

تقصیر من بود که بیادت ماندم...نتوانستم فراموش کنم...

تقصیر من بود...

تو ببخش!

تقصیر من بود که عاشق شدم...نفهمیدم چه شد اما...

تو ببخش!

ببخش که همه تقصیر من بود...

به راحتی همه گناهمان را به گردن میگیرم...

دل که نیست...غلط کرد که عاشق شد...

تو ببخش!

من میروم فقط قبل از ان بگو از من متنفری...

تو بگو بروم...

انقدر گناهکار نیستم که تاوان دلی را بدهم که افسارش را تو ربودی....     

مرا رها کن!

دلگیرم...انقدر که دلم میخواهد درون زمین فرو روم و کسی مرا سراغ نگیرد...

ازمن بگذر...!

فکر دلی را بکن که باید با ان کنار بیایم ...فکر اشکها و غم ها...

اما هرگز از من نپرس چرا................

همانطور که هیچوقت نفهمیدم چرا...................

برو...ندای قلبم دیگر شنیدنی نیست...اهش را نخر....برو!

من به من واگذار شده....

بعد توسخت است اما ما با هم کنار میاییم...

باید کنار بیاییم...

من تنها خسته است...کمی هم دلشکسته...کمی هم غمگین...کمی هم...

باید من را بخوابانم...من خسته است...

باید برایش لالایی از جنس من بخوانم...

من خسته است...برو....

 

/ 0 نظر / 11 بازدید