قصه لیلی...

همچنان بی تاب ان لحظه ام

که مرا بیابد وعاشق شویم

و من همه رویایم را بسازم

قند در دلم اب میشود وقتی تصور ان همه لحظه با هم بودن را میکنم

و توانم برای کنترل اختیار از کف میرود

و همچنان شیفته همانم که تمامم را به دنیا نشان میدهد

و میگوید این همان لیلای زمین است

مال  منست و تا اخر با من خواهد بود

و من غرق تمنا دلم از ذوق لبریز شود

که او مرا اینگونه میخواند و به شب دنیا نگاه کنم

و یادم بیاید که زمانی همین را ارزو کرده بودم

و رویایش را پرورانده بودم و اویزه ی دنیای روزگارم کرده بودم

و به او تکیه کنم

محکم محکم

و او همچنان قوی همچنان راسخ

مرا در جای جای اغوشش جای دهد

و نسیم در لا بلای موهایمان برقصد

انگار که ما پریشان احوالان درویش دیروز بوده ایم

و باران هم ببارد و این بار بدون چتر بدون سقف

کنار انکه تمام وجودش مرا شیفته عشقی راستین خواهد کرد

از گرمای وجودش خیس شوم....

.

در حوالی بهار یاد باران اردیبهشت من و پنجره رو ب رویایم بخیر...

/ 23 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Drizzle

سلام،،،،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€¨€،،،،¨€ ،،،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ آپـــم ˆ¨ˆ▒▒¨€،،،،،¨€ ،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،¨€¨€▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،¨€¨€¨€¨€¨€،،،،¨€ ،،،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€ ،،¨

nazi

خیلی دوسش داری با اینکه خیانت میبینی پای رفتن نداری... ولی با طی زمان میبینی آدمی هستی که دیگه طاقت موندن نداری ... تصمیمت و میگیری ول میکنی میری با اینکه خیلی دوسش داری.....!

علی فلسفی

مردی رادیدم که باسایه ی خودش درددل می کرد!چه رنجی می کشداووقتی هواابریست.

خودم

. سکسه ام گرفته بود..گفتم مرابترسان.دستم را رهاکرد..نفسم بندآمد،... :|

عسل

بسیار زیبا... لیلاااا

پريا

عشق پاک است هر کجا آلودگی دیدید دنبال هوس بگردید

خودم

به رویای خود سخت بچسبید , اگر رویاها از بین بروند , زندگی پرنده ی بال و پرشکسته ای است که نمی تواند پرواز کند ! [گل]